.شنبه ها و دوشنبه ها میرم خانه سالمندان و میبریمشون حمام. با دوستای جدیدی که ۶ سال از خودم بزرگترن. میریم اونجا و من احساس قدرت میکنم. میریم اونجا و خودمو میبینم که ۵۰،۶۰ سال دیگه روی ویلچر نشسته و نمیتونه یه کلمه حرف بزنه. میبینم که دارن منو میشورن، خشک میکنن، لباسامو میپوشونن و بعد پوشکم میکنن و بعد تو اتاقی که رو تخت اون طرفیش یه پیرزنی با وضعیت بدتر از من خوابیده میذارنم رو تختم. اتاقی که هیچی نداره. و منی که هیچی ندارم. اون هفته یکیشون یه لیف داشت واسه خودش، لیفشو گم کرده بود. کلی خواهش و التماسم داد لیفشو پیدا کنم، پیدا نشد. امروز واسش لیف بردم :) و اینکه یه روزایی میاد که تمام داراییت ا BREATH OF LIFE...
ما را در سایت BREATH OF LIFE دنبال میکنید
برچسب: زندگی,رویایی؟, نویسنده: بازدید: 47 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:56